ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

دیدار اول...

سلام پسرم الان اینجا حانیه دختر عمه ات اومده که وبلاگ پسمل مامان و بابا رو ببینه خودت خوبی جیگر طلا ؟؟؟ حانیه جون بهت کلی سلام می رسونه... ...
30 فروردين 1390

کمردرد...

سلام سلام سلام نمی خوام پسر مامان و ناراحت کنم ولی شیطون دیشب و نذاشتی من بخوابم. شایدم تقصیر مسافرتهای عید بود و نباید می رفتم چون کمرم خیلی درد میکنه. درست سمت راستم جایی که تو هستی ووروجک ... هر چی باشه ارزششو داره فسقلی مامان ... می بوسمت عزیزم ...
30 فروردين 1390

مامان و دو خاله ی مهربون

سلام ابوالفضلم امروز۲۷/۰۱/۹۰ اومدم خونه ی مامانی ، قراره خاله منا و خاله مریم هم برای عزیز کوچولوشون بنویسن. خوشحالی مامانی؟ سلام به پسمل و عزیز خاله ها چطوری جنین ۶ ماهه؟ خوبی خوشگلی؟ دلمون می خواد ببینیمت یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بغلت کنیم ببوسیمت ببریمت حمومت کنیم ببریمت با کالسکه بیرون بگردیم واااااای چه عالی... پس به امید همون روزهای خوب و قشنگ منتظرت می مونیم تا این سه چهار ماه هم به سلامتی سپری شه ابوالفضل کوچولو دوستت داریم  خاله  منا              سلام خاله جووووووووون خوبی؟منم خاله  مریم جونت....
30 فروردين 1390

دلتنگی...

پسرم نمی دونم چرا تازگیها دلم بیشتر برات تنگ می شه ، انگاری کم طاقت شده این مامانت... حقم دارم دوست دارم ببینمت گل پسرم ...
29 فروردين 1390

قربونت برم ...

سلام سلام صد تا سلام امروز مامان ندا تنها نبود ، البته چند ماهی می شه که تنها نیست چون پسمل مامان پیششه... امروز مامانی و خاله منا اومده بودن پیشمون... فیلم عروسی و دیدیم و من وبلاگ جیگر و به مامانی نشون دادم ... عزیزم همه بی صبرانه منتظریم این چند ماه هم سپری بشه و تو رو ببینیم ... شیرینم     ...
29 فروردين 1390

تکونهای دوست داشتنیت...

پسر مامانی، سلامممممممممممم راستش می دونم یه روزایی خیلی دلم برای این روزها تنگ می شه ، روزهایی که پسر مامان توی شکم مامان  هی تکون می خوره و یه جورایی ابراز وجود می کنه . نمی دونی که با هر تکونت چطور دل مامان و آب می کنی... قول بده پسر خوبی باشی و همینطور بزرگ و قوی شی ... ...
28 فروردين 1390

سلام من اومدم

سلام عزیز دل مامان دیگه می خوام اینجا باهات حرف بزنم و برات از خاطراتی که در طی این دوران اتفاق می افته صحبت کنم. امروز ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ و تو توی ۶ ماه رفتی. تو شکم مامان خوش می گذره گوگولی مگولی ؟؟؟؟ همونطور که از ماهها قبل از تولدت اسمت و با بابای عزیزت ابوالفضل انتخاب کردیم ، ابوالفضل کوچولوی مامان صدات می کنم. ۴روز دیگه تولد مامانیه . خب چشمامو می بندم ببینم پسمل مامان چه هدیه ای می خواد به مامانش بده؟!   دلم می خواد ببینمت عزیزم. تو حاصل عشقی ، محبتی، شور و نشاطی . تو خود انرژی ای ... می بوسیمت و بی صبرانه منتظرت هستیم . د وست دارم مامانی   ...
25 فروردين 1390

تولد مامانی

سلام بر پسر عزیز مامان امروز روز تولد مامانیه ، ولی با تمامی سالها متفاوته ، آخه امسال من اولین سال که مامان شدم و تو رو دارم ... یه احساس خاص و ناب این بهترین هدیه ی خدا بود که تو رو به ما داد ، خدایا ازت متشکریم ...
24 فروردين 1390

قلب کوچولوی مامانی

سلام بر پسر عزیزم دیروز کلی به مامان حال دادی ، نه تنها به مامان و بابا به  خاله منا که همراه مامان اومده بود و صدای ضربان قلبتو شنیدحال دادی ... پسر مامان دوست داری اتاقت و سبز و لیمویی کنیم؟ دیروز رفتیم برات یه عروسک خریدیم با خاله منا ... عروسکه مثلا کره اسبه ولی بابا محسن می گه شبیه ۱۰ تا ۱۲ تا حیوونه ... بعد با کلی خنده به بابا گفتم اگه بدونی این عروسک و از بین هزارها عروسک انتخاب کردم ، خدا رو شکر که نباید تو رو خودم انتخاب کنم و انتخاب خود خدایی ، هدیه ی خود خدایی به ما ... می بوسمت   مامانیه من   ...
24 فروردين 1390
1